ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
364
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
اصرار مىورزيد . بختيشوع داروئى برايش نوشت ، كه در آن شحم حنظل « 1 » ( پيه حنظل ) و سقمونيا داشت . بختيشوع بپدرم گفت : اساس معالجهء اين مرد اين است ، كه غذاى سبك و كم بخورد و بعد از خوردن اين دارو از خوردن و تداخل غذا خود را ضبط كند . او اولين روز پرهيز در خانهء ما بود . مختصرى سفيدبا ( اسفيد باج - شورباى سفيد ) و سه رطل نان خورد . چون آن را خورد باز هم غذا خواست ، ولى بوى ندادند . پدرم او را تا اواخر شب در خانه نگاهداشت و بخانهاش سفارش كرد ، كه غذائى در دسترس او نگذارند . سپس او را آزاد كرد و بمنزلش فرستاد . چون نديم غذا خواست چيزى در خانه نبود كه به او بدهند ، ولى زوجهاش بالاى طاقچه اطاق مقدارى غذاهاى مانده و خرما در ظرفى گذارده و فراموش كرده بود ، كه آن را از نظر شوهرش مخفى نمايد . آن مرد ( نديم ) آن را يافت . چند رطل از آن و صبح آن شب نيز داروى تجويز شده را خورد ، ولى داروى مزبور وارد معده پرى شد و اثرى نكرد . روز بعد آن مرد به خود گفت : بختيشوع خرف شده و چيزى نمىفهمد . لذا ده رطل گوشت خرد كرده پخته را با ده رطل نان خورد و يك كوزه آب سرد هم روى آن آشاميد . پس از يك ساعت داروى مزبور مىخواست راهى براى بيرون آمدن خود پيدا كند . ولى نه از بالا و نه از پائين راهى نيافت ، لذا شكم آن مرد باد كرد و نفسش به شماره افتاد و نزديك بود تلف شود . در اين وقت زنش فرياد مىكشيد و از پدرم چارهجوئى مىكرد . ناچار او را بر تخت روانى گذارده بنزد بختيشوع بردند . روز بسيار گرمى بود . بختيشوع مىخواست از خانه بيرون رود ، چون او را ديد از حالش جويا شد . جريان امر را به او گفتند . در خانه بختيشوع بيش از دويست تيتو و مرغان آبى ديگر بود . اين پرندگان حوضچهاى پرآب داشتند كه آفتاب بر آن تابيده و گرم مىشد و فضلهء آنها هم در آن آب ريخته مىشد . بختيشوع مقدارى نمك نيم كوب خواست و گفت آن را در آن حوضچه بريزند و از آب مزبور به زور به او ( بيمار ) كه در حال بيهوشى بود خورانيدند و باطرافيان
--> ( 1 ) - Coloauinthe